parmida سه شنبه 30 آبان 1396 06:38 ب.ظ نظرات ()
به نام خدا
سلام
مدت ها وب نویسی میکردم.
شاید از وقتی که خیلی کودک بودم!
دوستان وب نویس زیادی هم داشتم.
خلاصتا، ایام به کام بود.
تا زمان کنکور،
که جبرن مجبور به ترک روزانه نویسی شدم.
الان یک سال و 4 ماه از زمان کنکور گذشته
و
به جرئت (یا جرعت ؟) عرض کنم که این مدت رو به لذت بردن از زندگی گذروندم :)
تا یک هویی
و ناگهانی
و اتفاقی
وبه صورت غیر منتظره
دیدم که اااااا توی وبلاگیم که اول راهنمایی ساخته بودمش !
پستهارو مرور کردم و دیدم پشت هر پست یه دنیا شادی و خاطره و چیز میز خوبه و البته مناسب سن یک نوجوونه :))
حالا اینجام
که خاطراتمو به ثبت برسونم.

ضمنا با وجود تمام شبکه های اجتماعی جدید عقیده ی من بر اینه که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی کماکان طرفداران خودش رو داره . _ . ( حداقل امیدوارم:)) )


پ.ن: پست ساده بدوووون حتا اموجی جهت پرت نکردن حواس شما از اصل مطلب میباشد وگر نه معظم له بسیار از اموجی ها و غیره استفاده میکند و به زیباسازی وبلاگ معتقد است.
پ.ن2: مشکل اصلی من در تمام اعصار و قرون انتخاب قالب (یا غالب ؟) برای وبلاگ بوده است - کمک بفرمایید.
پ.ن3:لینک کنید، لینک شوید و از این چیز های وبلاگی ;)
پ.ن4: با تشکر از خانواده ی رجبی
پ.ن5: ببخشید پ.ن ها زیاد شد.


بعدا نوشت :  چقدر خوبه همون اول که وبلاگو میسازی 20 تا بازدید میخوره و چقدر بده که هر 20 تاش خودمم |: