parmida جمعه 20 بهمن 1396 07:03 ب.ظ نظرات ()
یاهو
 
سلام

من اگه خودم نبودم، قطعا خودمو میکشتم :|
ینی خودی که الآن هستمو میگما


(+چراااا ؟ چرا وجود به این گلی رو از صفحه ی روزگار پاک میکردی ؟
- از خجالت
+اکی راحت باش)

خلاصه من شرمندم



اما چیکار میکردم از 3 دی تا 20 بهمن |: ؟
به نام خدا، امتحان میدادم

البته تا نیمه بهمن امتحانام طول کشید،
5 روز باقی مونده رو عملا هیچ کار نکردم که قابل ذکر باشه :))
نه اینکه منشوری باشه ها
نه
مثلا رفتم خونه مامان بزرگم شب موندم و این چیزا.
البته
یه چیز قابل ذکر هست:دی

رفتم دبیرستانم
با دوستام
دیدن معلمای کنکور و غیره :)
وَه که چه خوب بود
و چه خاطراتی تازه شد!
شما دبیرستانیا الان نمیفهمین
یا درگیر کنکورین میخواین زود تر تموم بشه یا کلا مدرسه را نمیدوستید
حالا انگار من 100 سالمه :))
ینی باور کنین که از همه ی اون بچه های پیش دانشگاهیِ امسال من و دوستام شادتر و کودک تر بودیم
اصلا بودیم ارازل مدرسه


حالا قسمت باحال ماجرا اینجاست که معلم ریاضیمون که عمرا درس خوندنای مارو یادش نمیومد
الکی جلو بچه ها میگفت
-بله اینها بچه هایی بسیار درس خوان و از بچه های خوب کلاس بودند:))
مرسی سعادت جان آبروی مارا خریدی :دی

دیگه آقای ادبیاتم دیدیم :)
-در باره ایشان و خاطراتشون باید پست هااااا گذاشت-

میگم بچه ها شمام اینجوری این که مثلن از یک معلم خوشتون میاد، بعد  همون درستونم خیلی خوب میشه و خلاصه شما و اون معلمه تابلو میشین ؟
مدرسه ما اینجوری بودیم :))) 
بنده بسیار ادبی بودم



و البته یک ملاقات مهم، بایک شخص مهم نیز اتفاق افتاد
بعد از دوسااال
به بهترین نحو ممکن
-از گفتن جزئیات معذوریم-




بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند :)

حافظِ جان



راستی
شما حالتون خوبه ;)؟


راستی 2
حوصله دارین پستارو بخونین واقعا :))؟